من و اکبر
در دایره عشق اگر باران بلا بارید، عاشق آن است که از دایره بیرون نرود
درباره وبلاگ

به نام خدا
این وبلاگ رو تقدیم میکنم اول به همسرم اکبر بعد به تمام عاشق ها. تا بدونن زندگی 3 ضلع داره و مهمترینش خداست.میگید نه پس بخونید سرگذشت من و اکبرم رو.
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
برچسب‌ ها
امکانات وب







سلام دوستان من و همسرم سال 89 باهم آشنا شدیم . و شکر خدا مشکلاتمون خیلی زود از جلوی

پامون برداشته شد و ما سال 90 عقد و سال 91 ماه عسل  رفتیم حج.اوایل آشنایمون خیلی مشکل سر راهمون

بود.همسر بیکار بود و به نظر خودم اصلا با اکبر فعلی زمین تا آسمون اختلاف داشت.همش بهم میگفت " افراطی "

 - خدایش خودش الان از من افراطی تر هست .منظورم توی مسائل دینی است -

تا قبل خواستگاری منو یکبار بیشتر ندیده بود که اونم من اصلا نگاهش نکردم ، برای همین قیافه اش اصلا توی

ذهنم نموند.برای اینکه بره سرکار ازش خواستم شب احیا بره مسجد و نماز بخونه و ... چون  به مهربونی خدا

اعتماد کامل داشتم.قرار شد چند ماه منتظرش بمونم تا بره سرکار و گرنه من اگه خواستم مینونستم

ازدواج کنم...


برچسب‌ها: آموزش و پرورش, حج, اعتماد, خواستگاری, بیکاری
ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 11:17 قبل از ظهر ] [ مرضیه ]
عشق من

تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.

کسی که تو میخواهی از من بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.

هنر عشق در پیوند تفاوتهاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودهاست

زندگیست دیگر...

همیشه که همه رنگهایش جور نیست

همه سازهایش کوک نیست

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید حتی با ناکوک ترین ناکوکش

اصلا رنگها و ساز و رقصیدن را فراموش کن

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمیگردند به جوانی که رفت و میانسالی که میگذرد زندگی به همین آسانی میگذرد

[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 10:24 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
سلام اکبر مهربان و عزیز پیشاپیش تولدت و تبریک میگم.این پست رو دو هفته قبل تولدت دارم مینویسم اما زمانش و روی روز تولدت تنظیم کردم.الان رفتی فروشگاه تا گوشی بخری منه حسود هم نگران اینم که نکنه گوشی بشه هووم.نکنه بیشتر به اون توجه کنی.نمیدونم عاشقم یا دیوانه. بگذریم عزیزم. امیدوارم 120 سال زنده باشی و پناه من باشی. یادت باشه من هر روز به امید شنیدن صدای زیبای تو ودیدن لبخند قشنگت بیدار میشم. یادت باشه من میمونم و تو و روزهایی که خواهند گذشت و  چقدر عالی میشه اگه روزهامون عاشقانه بگذرند. عزیزدلم ، عاشقانه دوستت دارم تولدت مبارک. پاییز همیشه افسرده ام میکرد اما الان به خاطر تولد تو پاییز سرور تمام فصل هاست. میخاستم پست زیبایی بزارم اما نت همکاری نمیکنه.نه صفحه ای باز میشه نه سرعتش بالا میره.

تنها چیزی که دارم قلبم وعشقم به توست که خالصانه به پات میریزم.

 

 

 

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 6:23 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
دو تا از همسایه ها اسباب کشی کردن و رفتن.من موندم و شیما.

انگار تازه ازدواج کردم ، غربت و تنهایی رو کاملا احساس میکنم و باعث شده روحیه ام حساس و شکننده بشه.

منکه قبلا دوست نداشتم کسی اشکام رو ببینه الان ساعتها در خلوت خودم  یا حتی پیش اکبر بغضم میشکنه و گریه میکنم.

واتساپ باعث شد کمی بهتر بشم - نمردیم یک فایده اش و دیدیم - با بچه های فامیل و همکلاسیهای سابق دانشگاه هم صحبت میشم.روحیه ام داره بهتر میشه

البته بخاطر ضرر هایی که امواج گوشیو لپ تاپ داره سعی میکنم کمتر دستم بگیرم.

دوستای عزیزی که سر زدید .مرسی

من اومدم به وبلاگهای همتون اما متاسفانه طبق معمول رمز کامنت نداد.

کی بشه مشکل اینترنت ماهم حل بشه.حس میکنم از دنیا بیخبرم

[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 5:36 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
منو عشقم

با هم لج میکنیم

بعضی وقتا حرف هم و نمیفهمیم

گاهی وقتا با هم کنار نمییایم دعوا میکنیم ... دل میشکنیم ...

اما این حقیقته که

ما بدون هم نمیتونیم زندگی کنیم

درسته مسخره بازی در میارم بهت میخندم ... حرصتو در میارم ... تو هم میگی اه اصلا درک نداری

اما هیچکس مثل من درکت نمیکنه

هیچکس مثل من غصه اشکاتو نمیخوره

هیچکس مثل من دلش پیشت نیست

اما هیچکس مثل تو واسه من پیدا نمیشه

هیچکس قد تو کنارم نیست

هیچکس قد تو رازدرام نیست

                                                                  دوستت دارم عشق من

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 9:59 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
هیس !!

                   هیچی نگو صدای تو را باد هم نباید بشنود

                                                                          تمام وجود تو مال من است

مردم میگویند حسودم تو میگویی دیوانه ام

                                                                    اما من عاشقم

بگذار هر چه میخواهند بگویند عشق ، حسادت ، دیوانگی

                                                                       تو بخند تا ببینی چطور برایت جان میدهم

[ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ] [ 10:14 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
سرعت اینترنت این روزها واقعا افتضاحه.نه میشه ایمیل چک کرد نه میشه بیام وبلاگ.عکسی هم باز نمیشه.

کلافه شدیم هر دومون.دیشبم که هر کاری کردیم وایفا وصل نشد.من همه رو از چشم زلزله میبینم.

بی انصاف هنوز ول کن ماجرا نیست.دیشب سر اینترنت اینقدر عصبانی شدم که ترجیح دادم ساعت1 برم بخوابم.اونم منی که همیشه تا4 بیدار بودم

دوستای عزیز سر زدم به وبلاگهای همتون اما رمز کامنت رو نداد.ببخشید

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دعا بی اجابت است

گاهی ناگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدایی و بخت با تو نیست

گاهی شهر گدای تو می شود

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 10:36 قبل از ظهر ] [ مرضیه ]
بعد از زلزله و طوفان کمی مغزم تکون خورد و به این نتیجه رسیدم که بهتره برای اوقات فراغتم فکری کنم تا صرف فکرهای بیخود نشه.نتیجه بیکاری غر غر کردنه.

رفتم کلاس خیاطی توی مسجد ثبت نام کردم.چون هم نزدیکه هم مشکل رفت و آمد توی گرما رو ندارم.قراره کلاس تزریقات هم ثبت نام کنم.

تا باشه از این زلزله های متحول کننده!!!

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
یکشنبه عصر رفتم مسجد.وقتی برگشتم اکبر گفت یه زلزله کوچولو اومد.خدایش باور نکردم.فردا صبح ساعت 7 و 24 دقیقه چنان خونه لرزید که مطمئن بودم سقف داره پایین میاد.از ترس زانوهام میلرزیدن.چادر سر کردم و از پله اضطراری اومدیم پایین - ما طبقه 4 هستیم- .اکثر خانمهای همسایه بدون دمپایی یا کفش اومده بودن پایین. تا شب چندبار دیگه هم زلزله اومد.اما شب که برای شام خونه مادرشوهرم بودیم وقتی کار شستن ظرفهای شام تموم شد خاستم بشینم که یک لحظه دیدم همه جیغ زدن و فرار کردن سمت در.زلزله وحشتناکی بود.تصمیم گرفتیم شب همون جا بمونیم که توی حیاط بخوابیم.هوا هم شرجی بود.منم با حجاب بدجور گرمم شد.شکر خدا که فعلا به خیر گذشت.نمیدونم زنده میمونیم یا این پست میشه یادگاری و آخرین پستم .

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 1:53 بعد از ظهر ] [ مرضیه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.