فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زيبا ساز
من و اکبر

من و اکبر

در دایره عشق اگر باران بلا بارید، عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

من و اکبر

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۱۷ قبل از ظهر توسط مرضیه
سلام دوستان من و همسرم سال 89 باهم آشنا شدیم . و شکر خدا مشکلاتمون خیلی زود از جلوی

پامون برداشته شد و ما سال 90 عقد و سال 91 ماه عسل  رفتیم حج.اوایل آشنایمون خیلی مشکل سر راهمون

بود.همسر بیکار بود و به نظر خودم اصلا با اکبر فعلی زمین تا آسمون اختلاف داشت.همش بهم میگفت " افراطی "

 - خدایش خودش الان از من افراطی تر هست .منظورم توی مسائل دینی است -

تا قبل خواستگاری منو یکبار بیشتر ندیده بود که اونم من اصلا نگاهش نکردم ، برای همین قیافه اش اصلا توی

ذهنم نموند.برای اینکه بره سرکار ازش خواستم شب احیا بره مسجد و نماز بخونه و ... چون  به مهربونی خدا

اعتماد کامل داشتم.قرار شد چند ماه منتظرش بمونم تا بره سرکار و گرنه من اگه خواستم مینونستم

ازدواج کنم...


برچسب‌ها: آموزش و پرورش, حج, اعتماد, خواستگاری, بیکاری
ادامه مطلب
[ ]

بازگشت به دنیای مجازی

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۴۳ بعد از ظهر توسط مرضیه
سلام دوستان عزیز

بعد از حدود ده ماه برگشتم و سری به وبلاگم زدم. و بعد از حدود دو ماه و نیم هم برگشتم خونه ی خودم.خیلی دلم تنگ شده بوده.

[ ]

دعا کنیم برای فرج امام زمان (عج)

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۲۰ قبل از ظهر توسط مرضیه
امام زمان عجل الله تعالی فرجه به یکی از دوستان خود که از آن حضرت پرسیده بود:
آقاجان! قربانتان بشوم, چرا
با اینکه ما این همه دعای فرج را می خوانیم شما نمی آیید؟
فرمودند: شما که دعای فرج را نمی خوانید! شما
دعای سلامتی من را می خوانید (یعنی اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن ....
شما باید دعای(الهی عظم البلا) را زیاد بخوانید
سلام من دارم سعی می کنم این دو مطلب را در اینترنت گسترش بدم به این صورت که به وبلاگای مختلف سر می زنم و در نظراتشون این مطلب رو میذارم اگه اون افراد هم در هرروز یا ماه به چند نفر خبر بدن افراد زیادی مطلع میشن یا اینکه یه پست از این مطلب تو وبلاگت قرار بده ،یا به اطرافیانتون یاد آوری کنین اگه هستی بهم خبر بده لطفا
وبا هر توانی که داری این مطلب رو منتشر کنید
امام زمان و سید بن طاووس صفحه238.نجم الثاقب صفحه

[ ]

عزیزدل عمه

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۹ بعد از ظهر توسط مرضیه

جمعه از گتوند برگشتیم. دو روز کامل با یسنا بودم . تمام طول روز پیشم بود و براش شعر خوندم و بوسش کردم. اما هنوزم دلتنگشم. سارینا کوچولو - نوه دوم - رفته بود خونه ی پدر بزرگش.

76199144468783636398.jpg

اینم یسنای عزیز من. کمی قیافش پسرونه است. اما حرکاتش خیلی بامزه است.سارینای عزیزم نبود که عکش و بگیرم و بزارم. انشالا دفعه بعد.

54021708859255344066.jpg


[ ]

گزینه حمله نظامی

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۴ قبل از ظهر توسط مرضیه
یه پسر عمو دارم 4 ساله عشقش خوردنه. همیشه میاد خونمون مستقیم میره توی آشپزخونه. چند روز قبل اومده خونمون میگه غذا میخام . مامانم میگه ما غذا خوردیم تموم شد دیگه نیست. اونم میگه یا غذا بهم میدید یا با پا شوت میکنم زیر سارینا - نوه 10 روزمون - . اونوقت همه گیر دادن چرا امریکا همیشه گزینه حمله نظامی روی میزشه. ما ایرانیها از بچگی گزینه حمله نظامی روی میزمون هست.

[ ]

فرار کنید بازم زلزله اومد

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۴ بعد از ظهر توسط مرضیه
صبح جمعه آدم دوست داره تا 12 بخوابه. منم آدمم !!!

ساعت 8 صبح زلزله اومد پاشدم سریع آماده شدم برم پایین اما هر کاری کردم اکبر بیدار نشد منم با همون مانتو شلوار خوابیدم. ساعت 10 اخبار گفت زلزله 4 و خورده ای ریشتر بوده! نمیدونم چرا اندیمشک هفته ای یکبار زلزله میاد. ماهم که طبقه 4 هستیم و بیشتر حس میکنیم.به چه زبونی بگم تقصیر خواهر همسایه مونه که تا میاد زلرله هم میاد

[ ]

تولدم مبارک!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳ قبل از ظهر توسط مرضیه
امروز روز تولدمه.کلی خودم برای خودم برنامه داشتم اما صبح که پا شدم تا اکبر و راهی مدرسه کنم دیدم آب نیست.حالا من موندم و دست و صورت نشسته و کلی برنامه که دارم.بدم میاد کسی یا چیزی برنامه هامو بهم بریزه.اما بی خیال منم نامردی نکردم و برای خودم یه آهنگ از خواجه امیری گذاشتم و جواب پیامکهای تبریک خانوادم رو دادم.اولی زن داداش بزرگم که از زبون نی نی کوچولوش نوشته.بعد موهام و شونه زدم.خاستم به خودم برسم و بعد یه ناهار توپ که دستورش و دیشب اکبرم صادر کرده بپزم اما فعلا موندم چطور صبحونه بخورم!!!میخام برای تک تک افراد خانوادم نامه کوچولو بنویسم


داداش گلم " امین " اگه بازم اومدی سر زدی به وبلاگم بدون دلم برات تنگه. نمیدونم توی ... چی هستی که همیشه بفکرتم.شاید چون پشت سر هم به دنیا اومدیم یا شاید هم چون دوری ازم.یادت باشه من بهت تکیه دادم پس میخام وقتی خدمت سربازیت تموم شده و انشالا برگشتی یه مرد واقعی شده باشی اما دلت همونطور پاک باشه.دوستت دارم داداشی.انشالا عروسیت




ادامه مطلب
[ ]

برای اکبرم .

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۷ قبل از ظهر توسط مرضیه
سلام این پست اختصاصیه برای همسر عزیزم. اکبرم رمزش شماره شناسنامه اته. نمیدونم چی دارم مینویسم از بس کار ریخته سرم. آب هم شکر خدا اومد



ادامه مطلب
[ ]

تقدیم به دو نعمت زندگیم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۸:۵۶ قبل از ظهر توسط مرضیه
مادر مثل مداد می مونه ،می بینی خرد میشه ،کوچیک میشه ،تا آخر تموم میشه،اما پدر مثل خودکار می مونه ، همیشه ثابته ، اما یه روز می بینی دیگه نمی نویسه!


برچسب‌ها: پدر, خودکار, مادر, نعمت, گچ
[ ]

گردش یک روز شیرین

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۵۵ بعد از ظهر توسط مرضیه
دیروز زندایی تماس گرفت و قرار گذاشتیم شب برای شام  بیان خونمون و فرداش با همدیگه بریم ناهار گتوند و از اونجا بریم خونه بابام تا نوه جدیدمون رو ببینیم. صبح حرکت کردیم جاده بدجور مه آلود بود ولی کم کم با گرم شدن هوا و تابش خورشید مه رفع شد.و باقی دایی ها و خاله کوچیکه بهمرا خانواده هاشون اضافه شدند و دسته جمعی ناهار رفتیم بیرون. خیلی کیف داشت.خوشبختانه هوای الان خوزستان بهاریه و ما هم کمال استفاده رو کردیم و البته تمام خبرهای فامیل رو مخابره کردیم. عصر یه سر هم رفتیم مقبره قیصر امین پور . خلاصه تا برگشتیم شب شد.بدجور روحم به این تغییر آب و هوا نیاز داشت. احساس زنده بودن میکنم.تا قبل امروز کمی بابت بعضی مسائل آزرده خاطر بودم اما الان که حال روحیم خوبه دیگه برام مهم نیستن. آرومم و تنها چیزی که دلم میخاد یک فنجان چای گرم و نشستن کنار اکبره.

[ ]