بازم فصل بد و وحشتناکه امتحانات اومد. کاش می شد استاد فقط درس بده و امتحان نگیره! اکبر رفته اهواز ، امتحان داره. گفمتش وقتی رسیدی یه تک بزن رو گوشیم خیالم راحت باشه و تا ساعت 12 بخوابم!

طبق معمول یادش رفت. منم نامردی کردم و تا الان خوابیدم. بازم جای شکرش باقیه چون اگه کابوس نمی دیدم حالا هم بیدار نمی شدم. خودم زنگ زدم ببینم رسیده. آخه توی این خوزستانه .........(همون بوق معروف) یا گرد و خاک شدید مانع دید میشه یا مه شدید.کاش گردوخاک بود الان که رئیس جمهور خوب  از خواب پاک استانمون فیض ببرند!شکر خدا اکبر ترم آخره.هر وقت میره اهواز از استرس توی جاده بودنش، میمیرم. بکیار گوشیش خاموش بود منم نشستم گریه کردن. دیگه نمیخام این استرس رو تجربه کنم