اگر چه مملو دردم ، اگر چه شبگردم
شکسته بال، بدنبال خویش میگردم

در این هجوم عبور خیال بی روزن
اسیر دست عذابم ، چکیده ی دردم

به عشق یار خوشم با غمش که هر لحظه
بدون ثانیه ای وقفه سر زند هر دم

در این کویر جدایی ، دراین هوای غریب
شکسته شاخه ی پژمرده ای گل زردم

ز کوی دلبر و میثاق مهر ورزانم
به غیر یاٌس چه دارم به کف، ره آوردم

همیشه خالی طرفند تا خودم رفتم
همیشه با دل پر درد باز میگردم

هنوز دزدکی از عشق خواب میبینم
هنوز دزدکی از درد تحت پیگردم

به کوی عشق نباشد عبارتم تزویر
چرا که نامه سفیدم از این عملکردم

کجاست فرصت آغوش مهربانی باز
که اعتبار بگیرم در این شب سردم

بیا که در شب پس کوچه های تنهایی
به اعتبار تو فانوس را نیاوردم *
====

دلجو...