95925182455237257138.jpg

سلام دوستای گلم.اول مهر هم اومد و اکبر بعد از چندماه خونه نشینی رفت سر کلاس.صبح ساعت 5 زلزله اومد و بشدت ترسوندمون. ما هم چون طبقه چهار هستیم لرزش و بیشتر حس کردیم. دیگه نتونستم بخوابم.

کلی نقشه داشتم که مثلا پاشم صبحانه حاضر کنم و اکبر و بدرقه کنم اما هنوز آروم نشده بودم. اونم بدون صبحانه رفت.

یادش بخیر زمان مدرسه رفتن خودم و . مامانم نمیذاشت بدون صبحانه خوردن برم. راستی کی اسم معلم کلاس اولش و یادش هست؟

من اصلا خاطر خوبی از اون موقع نداشتم. سال 72 بود. معلم ها انگار  مامورهای ساواک بودند. هرچند با من بد نبودند اما صحنه های بدی توی ذهنم موند.